تبلیغات
U Downlaod - کوه نوردی با تجربه (( داشتانی برای عبرت گیری ))
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان گلم . هیچ وقت حمایت 520 تاییونو یادم نمیره دمتون گرم (( بازدید ))
دوستان ما میخوایم از 30خرداد بریم مشهد تا 8 تیر .
تا 8 تیر شما رو به خدای مهربان میسپارم .
ولی یادتون باشه ها که بعد از 8 تیر میام ولی شما هم برید خدایی تبلیغ مارو هم بکنید تا امار بازدید بشه 1000 اون وقت دیگه براتون گل میکارم .

باسپاس

مدیر وبلاگ : U.Download U.download
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
U Downlaod
یو دانلود همراه همیشگی شما
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده

نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ه پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در

حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد.

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله

طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد

زد: خدایا کمکم کن !

ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟


- نجاتم بده خدای من!

- آیا به من ایمان داری؟

- آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام

- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!

کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید

از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.

خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟

کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.

روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد

در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود

و تنها نیم متر با زمین فاصله داشت . . .

 




نوع مطلب : نوشته های من ... (( طنز )) و (( جدی ))، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 مرداد 1396 12:51 ق.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was totally right. This post actually made my day.
You can not imagine just how much time I had spent for this info!
Thanks!
دوشنبه 21 فروردین 1396 01:00 ب.ظ
When someone writes an paragraph he/she maintains the thought of a user in his/her brain that how a
user can know it. Thus that's why this article is outstdanding.

Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر